تبليغاتX
حاکمان بلوچ سـرحـد

نبرد حاکمان کرد سرحد با حکومت قاجاریه:

در زمان قاجاریه حکومت مرکزی تسلط چندانی بر بلوچستان نداشته است. فقط قسمت هایی از مکران کنونی در اختیار دولت قاجار بوده اند. سفر نامه فرمانفرما از شاهزادگان قاجار به این منطقه بیانگر این مطلب است. در این زمان فرمانفرما سرحد را منطقه حکومت سعید خان و مدد خان کرد می داند. این ها گویی فرزند و پدر بوده اند. میرزا مهدی خان سرتیپ قاینی در کتابچه سیاحت نامه بلوچستان می گوید که با سعید خان کرد( سید خان ) ملاقات نموده و وی در آن زمان تازه به حکومت رسیده بود. سعید خان در این زمان بعد از پدرش مدد خان  حکومت سرحد را در اختیار گرفته است. تاریخ جنگ بین آقا خان محلاتی حاکم یزد و فرمانفرما حاکم کرمان را به خوبی به یاد دارد. آقا خان که گویی غیر شیعه بوده است در یزد ادعای استقلال می کند و با فرمانفرمای کرمان که شاهزاده ی قاجار است درگیر می شود. این جنگ به نفع فرمانفرما تمام می گردد و آقا خان متواری شده به سرحد پناه می آورد. در این زمان حاکم سرحد سعید خان کرد او را پناه داده و یاری می کند تا حکومت از دست رفته اش را بدست آورد. سعیدخان که رابطه نزدیکی با اقوام براهویی حاکم کلات و سنجرانی حاکم سیستان داشته لشکر بزرگی ترتیب می دهد که در آن زمان به توپ مجهز بوده اند . این لشکر به کرمان حمله کرده و کرمان را تصرف می نمایند. با تصرف کرمان آقاخان محلاتی برای مدتی خود را حاکم کرمان می نامد تا اینکه پس از بازگشت لشکریان بلوچ سپاه قاجار که از دیگر نواحی جمع آوری شده اند به کرمان حمله کرده و آن را تسخیر می نمایند. بدین ترتیب تا مدتها بین سپاه قاجار و بلوچها درگیری های سختی روی می دهد. و عملا در تمام این مدت بلوچستان( سرحد ) مستقل از دولت قاجار عمل می نماید. در نهایت پس از جنگ های فراوان دولت قاجار به سرداران سرحد پیشنهاد صلح می دهد. برای مصالحه 14 تن از سرداران سرحد(کردها ) به قلعه ایرانشهر فراخوانده می شوند و عهد می گردد که به آنها هیچ  آسیبی نخواهد رسید. عده ای از بلوچهای خائن نیز تضمین می دهند. در نهایت با توطئه قاجار این سرداران در قلعه ایرانشهر به شهادت می رسند و لی باز هم تا عهد رضاخان عملا سرحد منطقه تاخت و تاز طوایف بلوچ بوده و با قوانین آنها اداره می گردیده است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید خان بلوچ در پنجشنبه 17 خرداد1386 و ساعت 0:11 |

  

نادر شاه افشار و منطقه سرحد و بلوچستان:

برای بررسی این موضوع کتب بسیاری را مطالعه نمودم و در ضمن این مطالعات به این نتیجه رسیدم که ناحیه ای در بلوچستان بنام سرحد به طور کلی در یک برهه 500 ساله از تاریخ بلوچستان محذوف گردیده است. وقایع اندکی که ذهن مردم سرحد آن را به یاد دارد عبارتند ازسفر نادر شاه به منطقه و سپردن حکومت خاش به شخصی بنام بایی خان ( نادر شاه افشار ارادت خاصی به مردم منطقه بلوچستان داشته است این ارادت را می توان در چند جا دید 1- سپردن حکومت سرحد به میر بایی خان 2- سپردن حکومت مکران به پدر زن بلوچش میر مبارک3- انتخاب یک فرد بلوچ به عنوان  فرمانده لشکر ایران و سپس سپردن حکومت افغانستان به این بلوچ (احمد خان درانی ) که موسس دولت افغانستان بوده است.4- انتصاب سردار عبدالله خان براهویی به فرماندهی سپاه ایران در جنگ با هند و سپردن حکومت منطقه کلات به وی. ) آنچه از تاریخ بجای مانده است حکایت سفر نادر شاه و گذر ایشان از منطقه سرحد است. نادر شاه افشار در سفری که به سرحد انجام می دهد در تفتان اطراق می کند . ظاهرا مسئول حکومت این منطقه شخصی است بنام میر بایی خان. که از نزدیکان دربار صفوی و شیعه مذهب می باشد. می گویند میر بایی خان از نوادگان حسین کرد شبستری پهلوان نامی ایران بوده است که در عهد شاه سلطان حسین آخرین شاه رسمی صفویان با حکمی که شاه عباس به پدر بزرگش داده است به دربار صفوی می رود . و آنجا به عنوان فردی که حامی نشر تشیع در بلوچستان و سر حددار منطقه بوده مورد استقبال شاه قرار می گیرد. در نهایت میر بایی خان با یکی از شاهزادگان صفوی ازدواج نموده و با حکمی دیگر به سرحد باز می گردد . حال نادر شاه می خواهد این پیر مرد داعیه دار حکومت سرحد را که سر و سری با دربار صفوی داشته است تنبیه کند. در نیمه های شب سر و صدای بسیار قور باغه ها و آبزیان امان نادر را می برند و خواب را برایش حرام می کنند . نادر فورا دستور می دهد بزرگ منطقه را حاضر نمایند . پس از حضور وی نادر دستور می دهد فورا به قورباغه های منطقه ات دستور بده که خاموش شوند و گرنه فردا تو را دار خواهم زد . مدتی بعد تمامی صداها خاموش می شوند ونادر به خواب می رود . صبح فردا پیر مرد را می آورند و نادر از وی می پرسد که چگونه سر صدای دیشب را خاموش نمودی؟ و ایشان در جواب می گویند که کاری بسیار ساده بود . روده های گوسفندانی را که لشکریان شما آنها را برای شام سر بریده بودند داخل نهرهای آب ریختم و این باعث شد تا آبزیان گمان کنند که مارهایی در آب هستند و از ترس شکار شدن ساکت شدند. نادر از این همه ذکاوت خوشش آمد و دوباره حکم حکومت سرحد را برایش تایید نمود. و در ضمن دستور داد تا سرحد که تا آن زمان منطقه تاخت و تاز یاغیان بود امن شده و در مرکز آن شهر خاش بنا شود. شاید یکی از دلایل گذشت نادر شاه از میر بایی خان کرد بودن هر دو است. حکومت اکراد در منطقه سرحد در دیگر اسناد تاریخی نیز یاد شده است. البته حکایت دیگری نیز از عهد نادر داریم . نادر شاه که برای مقابله با سپاه هند به این منطقه لشکر کشی می کند در نبرد اول خود شکست می خورد. علت اصلی شکست وی ترس اسب های سپاه از فیل های هندی بوده است. سپاهیان هندی توسط فیل های خود موجب رم کردن اسب های سپاه نادر شده و وی به منطقه بلوچستان امروزی عقب می نشیند. در این منطقه یکی از بلوچهای زیرک به وی پیشنهاد خوبی می دهد . وی می گوید این بار سپاه نادر به جای استفاده از اسب از شترهای اقوام بلوچ سود ببرند . در حمله دوم نادر شترها باعث می شوند تا فیلهای هندی رم کنند و شیرازه سپاه هند که در پشت فیلها بوده اند به هم بریزد. با این ترفند هزیمت در سپاه هند می افتد و نادر به پیروزی می رسد. تمامی حکایتهای بجای مانده از عهد نادر شاه تکیه بر زیرکی مردان بلوچ دارند. و استفاده کثیر نادراز بلوچها در سپاه ایران این مطلب را تایید می نماید. نکته ای که توجه به آن خالی از لطف نیست قضیه بلوچ های منطقه سیستان امروزی است . این بلوچها در واقع از زمان صفوی و حتی قبل از آن در عهد صفاریان به این منطقه کوچ کرده اند. ساکنان اولیه سیستان سکاها بودند که مورد غضب شاه عباس قرار گرفته و از ایران اخراج شدند. این کار توسط اکرادی انجام شد که امروزه تمامی مرز ایران و افغانستان را در بر گرفته اند. اینان چون شیعه مذهب بودند و از متحدان کرد طوایف ترک همراه صفویان به حساب می آمدند نیرویی مزاحم برای دربار صفویه بودند که مشغول کردن آنها با سکاها هم آنها را ضعیف می کرد و دور از مرکز می نمود و هم سکاها را از بین می برد. نادر شاه افشار  خود از همین اکراد بوده و از قوچان به پادشاهی رسید. با شکست سکاها و کوچ آنها به مناطق شمالی تر و شرقی بلوچهای منطقه سرحد و کلات سیستان را در اختیار گرفتند. حکومت احمد خان درانی در افغانستان نیز مزید بر علت شد. وی از طایفه بارکزهی بود و از اقوام نادر به حساب می آمد. که پس از مرگ نادر به صورت خودمختار عمل می نمود.

 

 

+ نوشته شده توسط سید خان بلوچ در چهارشنبه 23 اسفند1385 و ساعت 14:36 |

                     

                  

                         شمعه ای از تاریخچه طایفه میربلوچ زهی،کرد وسهرابزهی 

 

                     

طایفه میربلوچ زهی  کرد وسهرابزهی بیش از پانصد سال یعنی در زمان شاه عباس اول صفوی جدشان به نام حسین کرد شبستری از اصفهان به ولایت بلوچستان تبعید واصفهان را ترک و در منطقه تفتان جنوبی که هم اکنون روستاهای تمندان وکوشه قرار دارد اسکان میگزیند و کلیه کسانیکه در آن زمان دولتخواه بودند حمایت نموده و کسانیکه بر علیه دولت و امنیت منطقه عمل میکردند برخورد و سرکوب می شدندچون در آن موقع به عنوان والی و نماینده دولت در کرمان و مکران مسئولیت داشته و سالیان سال با عزت وافتخار در میان مردم و خدمتگزار مردم  ورفع مشکلات مردم و مردمداری تلاش مضاعف داشته و پس از وی فرزندان نامبرده یکی پس از دیگری نسل به نسل در کنار مردم و حمایت از مردم محروم را پیش رو داشته است .

طایفه میربلوچ زهی کرد وسهرابزهی قابت نژادی با هم دیگر دارند ویک طایفه میباشند به علت استعداد و روحیه سلحشوری در طایفه همواره از پرچم داران مبارزه با ظلم وستم حاکمان طاغوت بوده اند .

محل استقرار جغرافیایی طایفه میربلوچ زهی، کرد وسهرابزهی در استان و شهرستانهای (زابل، خاش، زاهدان میرجاوه، ایرانشهر، قصرقند، دشتیاری، فنوج، بزمان، سرباز، سراوان، سوران، زابلی، چابهار، نوبندیان و در استان کرمان در شهرستان بم و بخش نرماشیر سکونت دارند . تااینکه در اواخر حکومت احمد شاه قاجار نماینده قاجاریه در شهر فهره ( ایرانشهر ) به نام فرمانفرما که یک فرد جانی و ستمگر و خونخوار بوده تعداد زیادی از بزرگان کرد ها را در ایرانشهر فرا می خواند و حتی خانواده های آنها را در قلعه ایرانشهر که هنوز جزء آثار میراث فرهنگی میباشد جمع آوری نموده تعدادی از آنها را به قتل می رساند و عده ای را حبس و تعدادی راکه به عنوان کنیز و غلام به همراه آنها بوده اند آزاد مینماید این فجایع تا مدتی زیاد زبانزد عام وخاص بوده و پس از بین رفتن بزرگان کردها قدرت حکومت منطقه بلوچستان از دست می رود و همچنین در ابتدای حکومت رضا خان میر پنج از سالهای 1300 تا 1307 هجری شمسی فشارهای زیادی به کرد های منطقه وارد و از قدرت و مسئولیت دولتی خلع می شوتد .

رضا خان پهلوی چون دست نشانده انگلیسی ها بود و از آن استکبار پیر دستور میگرفت ونوکر حلقه به گوش آنها بوده اند توسط بیگانگان قسمتی از بلوچستان را متصرف که شامل شهر خاش و میرجاوه و قسمتی از شهرستان زاهدان را اشغال میکنند که اکثر عشایر و مرزداران در مقابل دشمن قیام می کنند وبا امکانات اولیه ابتدا که همان اسلحه دمپر و شمشیر و نیزه وتبر و غیره بوده با سربازان انگلیسی و هندی درگیر می شوند و سه جبهه باز میکنند و همزمان با دشمن تا دندان مسلح حمله میکنند .

در منطقه خاش در سنگان و در محلی به نام  دره نالک که هنوز هم استخانهای باقی مانده آنها حکایت این مدعاست که این پیروزی سند افتخار بر لوح زرین عشایر منطقه به خصوص کرد ها و شهنوازی ها و گمشادزهی ها نقش بسته است و همیشه به نسل های آینده بازگو می شود

جبهه دوم در حومه زاهدان توسط طایفه شه بخش و ناروئی دشمن را شکست داده و از منطقه دور می کنند .

جبهه سوم در میرجاوه و تهلاب (تلخاب )که طایفه ریگی ( تیره نتوزهی ) درس سختی به دشمن می دهند

 طایفه کرد بعد از وفات سرتیپ میرافضل کرد به سه تیره تقسیم میشود چون ایشان دارای سه پسر به نامهای میربلوچ، میرغلام شاه و میرسهراب که طایفه کرد از میر غلام شاه تشکیل شده و طایفه میربلوچ زهی از میربلوچ و طایفه سهرابزهی از میر سهراب که فقط تیره کرد از میرغلام شاه هنوز از نظر شناسنامه ای کرد می باشند و دو تیره بعدی از نظر شناسنامه ای از کرد به میربلوچ زهی و سهرابزهی تغییر یافته اند.

میرافضل کرد فرزند میرزا خان فرزند میر یحیی فرزند میرغلام شاه فرزند محمد خان فرزند عباس خان کرد فرزند سلطان اسلم خان کرد می باشد .

تعداد زیادی از فامیل فوق ازنظر شناسنامه ای به شرح ذیل در سراسر استان زندگی می کنند :

 

ا_ میر 2_ میری 3_ میرانی 4_ میربلوچ 5_ بلوچ زهی 6_ سلحشوران 7_ زادهش سلحشور 8_سلحشور برنا 9_ریگی 10_ ریگی ابراهیمی 11_ زادهش طلایه 13_ راستایی زادسر 14_ بهادرزهی 15_ شه بخش 16_ شهنوازی 17_ عزیزی 18_ ستوده 19_ کرد زابلی 20_شیهکی 21_ ده میری 22_ آبیار 23_ ترک آباری 24_ کیانی 25_ محتشمی 26_ قاسم زهی 27_ دلمرادزهی 28_ جلالی 29_ مرادزهی 30_ بلوچ خانی 31_ ریگی نژاد 32_ میرحسینی 33_ دهانی

 

درزمینه اقتصادی فامیل فوق در امر کشاورزی حرف اول را می زند زیرا بزرگترین مالک زمینی و آب در شهرستا ن خاش هستند یعنی بالای 100 روستا ی آباد در امر کشاورزی در اختیار دارند که با تلاش مضاعف در این امر موفق هستند و شغل دوم دامداری میباشد که در این زمینه موفقیت کسب نموده اند و در حال حاضر به علت خشکسالی و قهر طبیعت فعالیت در هر دو بعد کمرنگ و آبهای منطقه کم شده و دامهای بسیاری تلف شده اند و در بعد سوم جمع زیادی به کارمندی و کارگری اشتغال دارند که در اکثر نهادها ارگانها و سازمان ها و شرکتهای خصوصی و دولتی مشغول هستند

+ نوشته شده توسط سید خان بلوچ در دوشنبه 7 اسفند1385 و ساعت 0:9 |


Powered By
BLOGFA.COM


JavaScript Codes